Friday, May 14, 2010
تحقیر
یک قهوه داغ
یک سیگار
به همین راحتی تو را می فروشم
فاصله بین ما طعم یک اسپرسو دوبل می دهد
بدون شکر
و کشتن تو از آن کارهاست که یک دفعه اتفاق می افتد
بی حرف پیش
با یک ابزار ساده
با یک عکس ، با یک شعر
با کمک تمام نوشابه های انرژی زای دنیا
Sunday, May 09, 2010
هنوز حسی در من هست

کارم بدان رسید که همراز خود کنم.......................هر شام برق لامع و هر بامداد باد
عکس از نمایش «شباهت» به کارگردانی حامد باقرزاده است
بدون لهجه خندیدن

فیروزه جزایری دوما جزو آن دست از نویسنده هایی است که خواندن کتابهایش از راحترین کارهاست ، نثر روان و تاثیر گذارش و هم چنین طنز جذاب نوشته هایش موجب می شود که در فضای کتابهایش غرق شویم و یک باره فراموش کنیم که چندین ساعت است که داری یک کتاب را می خوانی . دیروز کتاب جدید ی از وی را دیدم یه نام بدون لحجه خندیدن . اول فکر کردم که شاید بهتر باشد که منتظر ترجمه بهتری از این کتاب باشم زیرا مترجم کتاب را نمی شناختم . اما بالاخره وسوسه خواندن سریعتر کتاب غلبه کرد و آن را خریدم و خواندم . هر چند که نتوانست این کتاب لذت عطر سنبل ، عطر کاج را در من ایجاد کند اما باز هم آنقدر نثر کتاب شیرین بود که فکر کردم باید آن را معرفی کنم . کتاب را نشر جمهوری چاپ کرده است و قیمت آن3200 تومان است .ترجمه آن را نیز آرامنوش باباخنیاس به عهده داشته که ترجمه نسبتا روان و خوبی است
تفاله یا همان درخت
Subscribe to:
Posts (Atom)