بر روی تمام سنگفرش های ذهن ِ من حک شده است
فراموشی آغاز ِ آزادی است
و آزادی از چنگ تو یعنی هبوط
در جایی که زمان را معلق کرده ام
و زنانگی ات را از فالم حذف می کنم
چگونه می توان تو را خط زد ؟
از تقویم،از تاریخ،از خواب
و از ذهن
حس عجیبی است و تازه. وقتی می یابم تو را دوباره . ذره ذره اندامت را مرور می کنم در عکس و با انگشت خیال لمس می کنم تو را در ذهنم . و باز به یاد می آورم روزی را که زیر باران زیر طاق ........ ای بابا بی خیال