Friday, September 17, 2010
اولین سخنرانی
Tuesday, September 14, 2010
آیا هنوز هستم ؟
روز عجیبی بود امروز.نمی دانم که چطور است ، این که در این گوشه دنیا دور از ایران دغدغه ایران را داشته باشی و در صحبتها و بحث های مختلف سعی کنی ، ملیت های مختلف را قانع کنی که ما انسان های متمدنی هستیم و میزان قضاوت ما دولت ما نیست چقدر می تواند عجیب باشد . امروز دوستی از کشور ترکیه حرف عجیبی زد . از من پرسید در آینده چه خواهی کرد ؟ همین سوال ساده بس بود که ساعت ها من را به هم بریزد . می گفت تو که آنقدر دغدغه کشورت را داری حاضری به ایران بر گردی و اونجا برای کشورت قدم بر داری ؟ آیا حاضر هستی که آرامش را از خانواده و خود بگیری و به جایش برای آزادی در کشورت تلاش کنی؟ نمی دانم چطور جوابش را دادم که تناقضی با من پیش نیاید . واقعا نمی دانم . فقط این را فهمیدم که بعد از اینکه به اتاقم آمدم ساعت ها فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم ولی باز در اول خط برای یک تصمیم جا خالی می دادم . نمی دانم آنقدر شجاع هستم آنقدر قوی هستم یا نه ؟ ولی می دانم که به این سوال هنوز باید فکر کنم و فکر کنم و این بار به جای اینکه بقیه را متقاعد کنم که ما انسان های خوبی هستیم ، خودم را متقاعد کنم.روز عجیبی بود امروز.
Sunday, July 11, 2010
سرمشق
Sunday, June 27, 2010
Monday, June 21, 2010
انتظار از تو
انتظار از تو غریب است
توقع ِ توغریب تر
رفتار ات زنجیر است
بر پاهای رابطه
و باز یک گره کور
Wednesday, June 02, 2010
وابسته
امروز به وابستگی هایم فکر کردم . به انسانهایی که به آنها وابسته ام به چیز هایی که به آن وابسته ام . یک چیز بسیار در این کند و کاو پر رنگ بود و آن اینکه خیلی از انسانها و خیلی از چیز ها برایم دست انداز هستند و من دلیل احساسی برای وابستگی دارم اما منطق کم است معمولا . امروز چیزهایی شنیدم و دیدم که شاید بهتر باشد راهی برای استقلال بیابم
اما آنجا که احساسم می گوید : اگر که اشتباه بود چه خوب بود اشتباه ....... دقیقا آنجا ( یعنی همین جا که هستم ) چه باید کرد ؟؟
مغزم در حالت انفجار است فقط .. !
